رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

هفته ایی پر از مهمونی و روزانه های رادوین

 سلاااااااااااااااااااام به دوستای نازنینم . . سلاااااااااااام به پسر شیطون و جستجوگر و باهوشم  رادوین   عاشقانه دوستت دارم .   تو این هفته که گذشت چند تا جشن دعوت شدیم  که خیلی بهمون خوش گذشت . .  19 ابان تولد گلنوش به قول رادوین نونوش  این کیک خوشگل رو گلنوش دختر خاله ام درست کرده  اون شب رادوین کلی با خاله اعظم پایکوبی کرد . اینجا هم در حال رقصه .  عاشق خاله اعظمم هست . همش میگه بریم خونه خای هظم  (خاله اعظم). همین که میرسیم خونشون دستاشو باز میکنه و میندازه دور گردن  خاله ام .   به رادوین میگم عشقت  کیه ؟ میگه میمینا  ...
27 آبان 1393

هفته بسیار خوب با دوستامون

  برای رادوین  تو بازی کردن کلی ایده های خوب گرفتم  از همین الان  دوست دارم تو همه زمینه  فعالیت کنه  و استعدادشو کشف کنم . و دارم باهاش تو  مسئله جغرافیایی کار میکنم اسم قاره ها  و   کشورهای مهم محل قرارگیری   اینها رو تو نقشه پیدا میکنه .  البته  اطلس گرفتیم  زدیم به دیوار  با رنگ و لعاب  خوب .تازه دو روزه که شروع کردم   . پروژه بعدی اناتومی بدن هست .  که بعدا عکسهاشو میزارم  بازی بعدی کاغذ بازیه    اینا رو با هم قیچی میکنیم  شکل میسازیم  این عکسها رو رادوین میگفت که  میمینا خانوم ازم هکس (عکس) بیگیر بزار ...
18 آبان 1393

پایان 29 ماهگی رادوین

  از خدا  میخوام که   نفس های من را  فرش راه زندگی تو کند  و هر خنده تو را شیرینی زندگی من کند .    عشقم  نفسم رادوینم  امروز  جشن 29 امین ماهگرد توست .  امروز تو دل پاییز من بهار و حس میکنم  برگهای  هفت رنگ زرد و قرمز و نارنجی که داره از درخت میوفته و سرمای هوا  خش برگها رو پاهام همه برای من  به خدا بوی بهار میده امروز   اصلا مهم نیست هوا چقدر سرده  خونه ی بوی  آش رشته   داغ و سیر داغ و نعناع و دوغ  اوممممممم  چه عطری داره . لذت شیرینی بوسه ی گرم شوهرم که در این زمان  امکان نداره پادشاه کوچولو .در...
9 آبان 1393

بدون عنوان

 سلاااااااااااااام  دوستای گلم  امیدوارم که روزهای خوبی رو پشت سر گذاشته باشید      من این روزها  درگیر  سرماخوردگی رادوین و خودم بودم  . واقعا الان 1 ماهه که هممون سرما خوردیم و خوب نمیشیم      دبروز رادوین رو بردم   پیش دکتر حسینی ولی اصلا  راضی نبودم     بیشتر دکتر های جدید فقط  به فکر پول  گرفتن هستن کلی ویزیت دادم ولی دریغ از اینکه  بچه رو معاینه کنه  سوال بپرسه   دستور غذایی  ندیده رودی براش دارو نوشته اونم چرک خشک کن .   ولی  دکتر امامی     قشنگ معاینه میکنه و دستور غذایی میده  ولی ...
6 آبان 1393

روزهای اخر مهر 93

سلاااااااااااااااااام دوستای خوبم  چند روزی بود گرفتار سرماخوردگی خانوادگی بودیم اول از همه بابایی  به حال و روز  بدی افتاد بعد نوبت من شد  که خفیف تر  بود خداروشکر رادوین حال و روزش بهتر بود  به خاطر همین کمتر به دنیای نی نی وبلاگ  سر میزدم.  تو این  چند روز گذشته  به یه مولودی تو تالار ایرانیان هفت سنگان  دعوت شده بودیم اولین بارم  بود که میرفتم  مولودی  خیلی جالب بود  همه  خانمها لباس مجلسی  و موها شنیون شده  تو سالن نشسته بودن و  خواننده مون هم میخوند  ما دست میزدیم   مثل مجلس عروسی بود  بعد تازه  اهنگهای درخواس...
30 مهر 1393

ماجرای سفر به مشهد 28 ماهگی رادوین

 دوشنبه   ساعت 8 صبح  بلیط قطار برای  تهران رو  سوار شدیم  و رادوین  خواب بود   و ساعت 1 هم بلیط  تهران  طبس رو داشتیم .     تو قطار رادوین  خیلی  خوب بود و بازی میکرد  نگرانی هام همه بیخود بود چون اولین بار بود که میخواستم با قطار سفر کنم اونم دست تنها بدون احسان کمی احساس ترس میکردم   ولی خدا رو شکر خیلی خوب  بود .  ساعت 1 شب  رسیدیم تربت  حیدریه  و رفعت خانم و پسرهاش اومدن راه اهن  دنبالمون   و راهی خونه شدیم  و استراحت کردیم .  فردا هم  به گشت و گذار   تو تربت  حیدریه گذشت  ...
15 مهر 1393

روز کودک

هفته ی جهانی کودک به همراه یه دنیا شادی و خنده به همه ی فرشته ی زمینی مبارک .   فرشته های خوشگل من  بخندید تا دنیا بخنده ٬ شاد باشید تا دنیا شاد باشه ٬ آرام باشید تا دنیا آرام باشه ... برکت خونه ها ....رنگ روح مادرها ...قدرت دست پدران . سلامت باشید . با وجود کتاب های زیادی که در بازار هست هنوز هم بعضی از پدرها و مادها طبق سلیقه ی خودشون به سوی کتابهایی میرن که خودشون در کودکی اونها رو میخونند  این علاقه رو اصلا نفی نمیکنم  بلکه شدیدا بهش ارزش میزارم ولی  خوب  امروزه کتابها باید دنیای واقعی را منعکس کنند با توجه به مقاله ی هفته ی کودک   نینا کریستنسن، رئیس مرکز ادبیات ک...
15 مهر 1393

سفر به مشهد

 پنجشنبه گذشته  عروسی  دختر عمه ام بود و کلی بهمون خوش گذشت و رقصیدیم  ولی رادوین  کمی غر میزد  نمیدونم دلیل ناراحتی اش  چی بود   چون خوب  خوابیده بود غذاشم خورده بود   سمت داماد شمالی بودن  از اول تا اخر عروسی فقط اهنگ شمالی میزاشتن دیگه اعصاب  نزاشته بودن . همه خسته شده بودن    دنبال عروس ر فتنمون  هم داستانی بود  بابا حسن و   احسان با رادوین  چون خواب بود رفتن خونه و من با دایی امیر و مامان و  نگین و و زن داداشم   دنبال عروس رفتیم  من که از سرعت و این برنامه ها وحشت دارم  و دایی جون ماشین رو چسبونده  به ماشین عروس اون شب...
6 مهر 1393

سومین پاییز زندگی رادوین

روزهای ساده ولی پر از هیاهویی رو طی میکنم . شبهای سرد ٬ شمع های روشن ٬ گرمای مطبوع خونه ....پاییز زیبا با اون خنکی تازه و دلچسبش که داره جا به جای حیاط خودنمایی میکنه . طبیعت زیبای پاییز با اون رنگهای قشنگش من رو بیشتر و بیشتر عاشق میکنه  یه لیوان چایی داغ ...دنیای پاییزی من رو حال و هوایی داده . سردمه ولی ته دلم داغ . دلم گرم و حالم صبور و روحم مطمین . چقدر احساس خوبی دارم . احسان در حال درس خوندن  ....نفس من د رحال بازی  خوابیده ....و من دارم برای عشقم مینویسم   امروز اول مهر هست  به حس قشنگ و زیبایی دارم .       ...
1 مهر 1393